BlueCup
تاریخ امروز :
  • صفحه ی نخست
  • آرشيو مطالب
  • پست الکترونيک
  • عناوین مطالب
  • لينك rss
  • نسخه موبایل
به خاطر دوست داشتن
دلگیرم
خبر مرگ نوبل
حال پنجشنبه
پنجشنبه ی خاطره انگیز
غروب پنجشنبه ها
سلام شنبه
شعر پاییز
کتاب خوب
می خواهمت
سی سالگی
امیر ارسلان
موضوعات
اطلاعات عمومی
آموزش انگلیسی
آموزش کامپیوتر
تفریح و سرگرمی
جوک و لطیفه
داستانک
طالع بینی
طب و سلامتی
شعر و عاشقانه ها
مذهبی
ورزش
دوستان
جزیره عشق
دختر متولد انتظار
فرشته های بارون
نبض شب
شوخی با دنیا
شاهراه غم
امروز روز خیلی خوبیه
تنهایی
لطف عاشقی
دختری از تبار ققنوس
خنده بازار
من یه دخترم
پسر پاییزی
تنهاترین تنها
بوسه ی باران
نمی دونی؟؟ بیا تا بدونی
رادیو 110
کلبه ی پاییزی عشق
دختری از تتیس
من حسین هستم
غم تنهایی
دخترستان
دیگر موارد

آمارگیر وبلاگ

پیرمرد بازنشسته
نوشته شده به دست محمد
پیرمرد بازنشسته

 

یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی هزار تومان به هر كدام از شما می دهم كه بیائید اینجا و همین كارها را بكنید.»
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی صد تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشكالی ندارد؟

بچه ها گفتند: «صد تومان؟ اگر فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط صد تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگر را شوت كنیم، كورخواندی. ما نیستیم.»

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

موضوعات مرتبط: داستانک
برچسب‌ها: داستان پیرمرد بازنشسته, داستانک, داستان های کوتاه, داستان های جالب
تاریخ : دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱
ساعت : 17:5
درباره وبگاه
آرزوم هست دوستان خوبم هر کجا که هستید خوش و خندان و سر بلند باشید.
تشکر از اینکه به وبگاه من سر زدید، امیدوارم مطالب وبلاگم اونقدر براتون مفید و لذت بخش باشه که باعث بشه دوباره به اینجا سر بزنید.

سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد.
(پائولو کوئلیو)

گورستان ها پر از افرادیست که می پنداشتند چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد.
(وینستون چرچیل)

در دنیا جای کافی برای همه هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیری، سعی کن جای خودت را پیدا کنی.
(چارلی چاپلین)
پروفايل مدير
عناوین مطالب وبگاه
بایگانی
آرشیو مطالب
هفته چهارم تیر ۱۴۰۴
هفته چهارم مرداد ۱۴۰۱
هفته دوم آذر ۱۳۹۷
هفته اوّل آذر ۱۳۹۷
هفته چهارم آبان ۱۳۹۷
هفته سوم آبان ۱۳۹۷
هفته دوم مهر ۱۳۹۷
هفته چهارم شهریور ۱۳۹۷
هفته اوّل مرداد ۱۳۹۷
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۹۷
هفته دوم اردیبهشت ۱۳۹۷
هفته دوم آبان ۱۳۹۶
هفته اوّل مهر ۱۳۹۶
هفته دوم شهریور ۱۳۹۶
هفته اوّل شهریور ۱۳۹۶
هفته چهارم مرداد ۱۳۹۶
هفته سوم تیر ۱۳۹۶
هفته اوّل تیر ۱۳۹۶
هفته چهارم خرداد ۱۳۹۶
هفته سوم خرداد ۱۳۹۶
هفته دوم خرداد ۱۳۹۶
هفته اوّل خرداد ۱۳۹۶
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۹۶
هفته چهارم آذر ۱۳۹۵
هفته دوم آذر ۱۳۹۵
هفته اوّل آذر ۱۳۹۵
هفته دوم اردیبهشت ۱۳۹۵
هفته سوم مرداد ۱۳۹۴
هفته دوم مرداد ۱۳۹۴
هفته چهارم تیر ۱۳۹۴
هفته سوم تیر ۱۳۹۴
هفته دوم تیر ۱۳۹۴
هفته دوم آبان ۱۳۹۲
هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲
هفته سوم فروردین ۱۳۹۲
هفته دوم بهمن ۱۳۹۱
آرشيو
تمام حقوق متعلق به BlueCup مي باشد  |  طراحی : تم ديزاينر